تبليغاتX
تحلیل خبر - تحلیل تاریخی روزهای انقلاب
تحلیل تاریخی روزهای انقلاب پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 10:39

تحلیل تاریخی روزهای انقلاب

اگر برگه های تقویم را وارسی کنیم ی خواهیم برد که چیزی به روزهای سالگرد انقلاب اسلامی ایران نمانده است. روزهایی را که افراد مختلف آن را با خاطرات متفاوتی به یاد می آورند. مردم عادی٬ سربازهای انقلابی٬ درباریان فراری٬ خانواده ی سلطنتی واگر برویم بیرون از ایران٬ سیاستمداران امریکایی همچون کارتر٬ برپینسکی٬ کسینجر٬ سالیوان٬ هویزر وخیلی ها که شاید مرده اند و یا در ویلایی در نقطه ای از این دنیا خاطره ها را برای نوه هایشان بازگو می کنند. آنروزها را همه ی دران ما به یاد دارند٬ روزهای گل و شیرینی٬ رقص و ایکوبی در صفهای بنزین٬ آمدن امام٬ شعارهای ضد شاه و ضد بختیاری که می ساختند و سر می دادند٬ همان روزهایی که حسرت نبودن شهیدان با لذت طعم انقلاب احساس شکوهمندی را می ساخت.

آنروزها هیچ کس جز امام خمینی (ره) این انقلاب و این مردم را نمی شناخت و این عدم شناخت را هم امریکاییها نشان دادند و هم سران کشورهای دیگر و نیز رجال سیاسی قدیمی کشور که امیدهایی داشتند و گاه در تبعیدگاههای مجللشان در اروا و افریقا و یا امریکا چه ناآگاهانه از کودتا و بازگشت حرف می زدند.

اقدامات سالیوان و راز قدرت باورنکردنی انقلاب ایران

آنروزها سالیوان به دنبال یافتن راهی برای بیرون راندن شاه از ایران و کنترل انقلاب ایران و خنثی سازی آن به نفع امریکا بود. این کار نتایج فوق العاده مهمی برای کاخ سفید به همراه می آورد. اول اینکه امریکا همچنان دیده بان بزرگ خود را در مقابل شوروی در اختیار داشت و سس اینکه از رتاب ترکشهای احتمالی انقلاب به سوی کشورهای همسایه ایران جلوگیری می کرد و نیز سالیوان با تغییر نظام ایران به یک نظام بی شاه در راستای شعارهای آزادیخواهانه ی کارتر می توانست صندلی ریاست جمهوری آینده امریکا را برای دموکراتها تضمین کند.

سالیوان سعی می کرد با حکومت موقت مهندس بازرگان روابطی ایجاد کند و کاری کرد که شاه را تا مدتها به امریکا راه ندادند. همان کسی که بارها و بارها امریکایی ها او را » متحد وفادار امریکا« می خواندند. همه ی این کارها برای ماندن امریکا در ایران بود. اما همه ی این کارها بی نتیجه بود. امریکا در کمال ناباوری حتی به یکی از اهداف خود نیز دست تیافت. آنها نمی توانستند بفهمند که چرا این اتفاق افتاد و نیز بعدها هم متوجه نشدند که چرا یک انقلاب نوپا بعد از ده ها ترور فردی و دسته جمعی باز هم به حیات خود ادامه می دهد و نیز امروزه هم نمی توانند حمایت مردم ایران از انقلابشان را با وجود مشکلات معیشتی فراوان و تبلیغات گسترده ی غرب متوجه شوند.

تنها راه پی بردن به راز پایداری انقلاب ایران نگاه کردن به سیصد سال اخیر تاریخ ایران و یافتن پیشوایان مبارزاتی مردم است که همه از روحانیون بزرگ زمان خود بودند و نیز بررسی رابطه ی مردم با روحانیت و تامل در تاثیرات شگرف دین و مذهب در مردم ایران در سده های مختلف٬ است.

شاه مایوس٬ فرشته ی نجات بی بال امریکایی و ژنرالهای ترسیده

درگیریها بالا گرفته بود هر شب خواب شاه با فریادهای « الله اکبر » مردم پریشان می شد. دیگر خیلی هایی که شاه احظارشان می کرد در ایران نبودند٬ همان کسانی که برای کوچکترین کاری از شاه اجازه می گرفتند. حکومت داشت از درون می شکست٬ ژنرالهای ارتش دیگر آن سگهای تازی همه فن حریف شاه نبودند که خونها به پا کردند تا پهلوی بماند. آنها در لانه های تاریک و ناامن خود لرزان در انتظار فرصتی برای فرار بودند وسیاسیون تلاش مذبوحانه ای برای نجات حکومت می کردند وهنوز به عمق فاجعه ای که در انتظارشان بود پی نبرده بودند.

کارتر در فکر بود٬ کاخ سفید پر از تضادهای دیدگاههای سیاسیون بود. سالیوان ایران بدون شاه را برای امریکا بهتر می دانست٬ ولی نه تنها به بختیار مطمئن نبود بلکه از خطرهایی که سفارت امریکا را تهدید می کرد٬ می هراسید. هویزر بالاخره آمد ولی نه مانند روزولت در ۲۵ سال پیش با جمدانی پر از پول و با اختیارات تام برای نجات محمدرضا آمده بود. سایه ی سنگین سالیوان بالای سر این ژنرال مغرور و قدرتمند امریکایی شرایط سخت ایران را برایش سختتر می کرد. در این میان تی کمی جرات و شهامت در چشمان ژنرالهای پوشالی ارتش شاهنشاهی نمی دید تا کمی امیدوار شود تا اینکه٬ بالاخره دل از ایران کند و وقتی که در هواپیمای سی-۱۳۰ امریکایی در باند فرودگاه مهرآباد نشسته بود٬ می دانست که دیگر ایران هیچگاه شاه را به خود نخواهد دید.

شاه هم خیلی قبل از آن با ناامیدی از هویزر با هواپیمای شاهین در لحظاتی ناراحت کننده و دردناک برای او و درباریان از ایران خارج شد. در آن زمان هویزر در دفتر قره باغی با ژنرالهای ارتش جلسه داشت. این ناامیده شاه زمانی دامن زده شد که بیماری سرطان او ٬ بیش از پیش او را می آزرد. انورسادات در مصر شاه را پذیرفت و بعد به ملک حسن در مغرب پاس داد٬ خیلی زود این پادشاه شیک پوش مغربی هم به تنگ آمد و شاه در دامان باهامانی هایی افتاد که بویی از آدابدانی سلاطین نبرده بودند و او را فقط برای پولهایش پذیرفتند. بعد از آن شاه به تنگ آمد و در خواست کرد که حتما باید به امریکا برود و در کالیفرنیا به دیدار مادرش بود و با او زندگی کند و یا حداقل به مکزیک که نزدیک کالیفرنیا بود٬ برود. اردشیر زاهدی این درخواست را به گوش امریکاییها رساند. در این اثنا کسینجر که از این بی اعتنایی امریکاییها نسبت به شاه به نتگ آمده بود با شرکت در یک مصاحبه ی تلویزیونی روی نقطه ی حساس سیاست امریکا انگشت گذاشت و گفت:« دیگر دوستان ما در خاورمیانه چطور می توانند به ما تکیه کنند.» با این حرکت او امریکا با اکراه٬ ریاست جمهور مکزیک را مجبور به پذیرفتن شاه کرد و شاه بعد از مدتها در بدری به آرامشی نسبی رسید ولی سرطان نمی گذاشت او آرام باشد. البته انقلاب در زمانی که شاه در مغرب بود به پیروزی رسیده بود.

مریضی شاه بالا گرفته بود و امریکا بهترین مکان برای درمان او بود. دوباره رایزنی ها شروع شد و امریکا بالاخره اجازه ورود به شاه داد. در روزهایی که امریکا در فرودگاه ک.چک و دور افتاده ای به نام فورت لاوریل میزبان شاه مخلوع ایران بود٬ کسی پیش بینی نمی کرد که وجود آن مرد بی اثر و مریض در امریکا بهانه ی «انقلاب دوم» در ایران می شود. دانشجویان بعد از ورود شاه به امریکا به سفارت امریکا ریختند و کارتر را با چالش بزرگی روبرو ساختند که تا انتهای ریاست جمهوریش همراه او بود٬ دولت بازرگان سقوط کرد و انقلاب با قدرت٬ امریکا و دخالتهایش را پس زد. همه این اتفاقها با هم افتادند و معادلات روز دنیا را به کلی تغییر دادند.


این مقاله ای است از من که چندی پیش در روزنامه ای به چاپ رسید٬ بدلیل مناسبتش با این روزها گذاشتمش اینجا. موفق باشید.

نوشته شده توسط خبررسان  | لینک ثابت |

Ads by Ydc.ir